تبليغاتX
واما عشق ...

واما عشق... قصه تلخ هجران بود، قصه ي غصه هاي دو عاشق بود . قصه ي دلشكسته ي عاشقاني بود كه با وجود فاصله ايي كه بينشان بود دلشان يكي بود و يكي خواهد ماند. قصه عشقشان تلخ بود ولي به دل عاشقشان نشسته بود و براي آنها اين عشق مانند عسل شيرين و گوارا بود ... و اما عشق با قطرات اشكشان شروع شد و با قطرات اشكشان پايان گرفت آنها را دعا كنيد .

تشكر ميكنم از تمامي همراهاني كه مرا در قصه واقعي واما عشق ياري دادند . همراهاني كه شريك قصه ي غصه هايم بودند و مرا تنها نگذاشتند همه شما رو دوست دارم . اين آخرين پست واما عشق را تقديم همه كساني ميكنم كه زخم خورده تقديرند .

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تومي ديد
اگه گفتم خداحافظ نه اين که رفتنت سادست
نه اين که مي شه باور کرد دوباره آخر جادست
خداحافظ واسه اينکه نبنديم دل به رويا ها
بدونيم بي تو با تو همين جسم اين دنيا ،
خداحافظ خداحافظ همين حالا خدا حافظ

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 12:36 PM توسط ندا |

وقتي تو نيستي

 

نه هست هاي ما چونانكه بايدند نه بايدها...

 

مثل هميشه آخر حرفم را و حرف آخرم را

 

با بغض مي خورم

 

عمري است لبخندهاي لاغر خود رادر دل ذخيره مي كنم

 

باشد براي روز مبادا!

اما در صفحه هاي تقويم

 

روزي به نام روز مبادا نيست

 

آن روز هر چه باشد روزي شبيه ديروز

روزي شبيه فردا

 

روزي درست مثل همين روزهاي ماست

 

اما كسي چه مي داند؟

 

شايد امروز نيز روز مبادا باشد!

 

وقتي تو نيستي نه هست هاي ما

 

چونانكه بايدند

 

نه بايدها ...

   

ای پناه قلبهای بی پناه ای امید آسمان های غریب

ای به رنگ اشک های گرم شمع ای چنان لبخند میخک ها نجیب

ای دوای درد دلهای اسیر ای نگاهت مرهم زخم بهار

ای عبور تو غروب آرزو ای ز شبنم های رویا یادگار

کوچه دل با تو زیبا میشود
تو شفا بخش نگاه عاشقی

مهربانی نازنينی مثل عشق
با تمام شاپرک ها صادقی

چشم هایت مثل رنگین کمان دست هایت باغ پر نسترن

قلب من یک جاده تاریک بود
باتو قلبم کلبه پیوند شد

اشک هایم مثل نیلوفر شکفت

حاصلش یک آسمان لبخند شد
مرز ما گلدانی از احساس شد
 

تو گلدان پیچکی از عاطفه

تو شدی راز شکفتن

من شدم برگ سبز و کوچکی از عاطفه
ای تماشای تو یک حس لطیف

 بی تو فرش کوچه ها بارانی ست

بی تو صد نیلوفر عاشق هنوز

در حصار عاشقی زندانی ست

قلب من تقدیم چشمان تو شد

+ نوشته شده در سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 4:0 PM توسط ندا |

هیچ میدونی با تو بودن برام قشنگترین آسایشه؟

با تو بو دن برام خود آرامشه

میدونم که میدونی دوریت برام مثل مصیبته

اینو هم خوب میدونی  که گاهی دلم بد جور می گیره

هوای با تو بودن میکنه

شبا که فقط اشک می ریزم راستش و بخوای همش خدا خدا میکنم که

وقت این نرسه که من و تو از هم جدا بشیم...

اینو میدونی عزیز من ، که دل من دیگه طاقت دوریت و نداره ؟

اینو میدونی عزیزمن خدا عاشقا رو دوست داره

پس بیا با هم دعا کنیم از ته دلمون خدا رو صدا کنیم

که تا آخر ش بمونیم مال هم

ما رو خدا نکنه از هم جدا

همیشه باشیم تو صف عاشقا

کاش ميشد داد بزنم بگم که تو مال منی

واسه پر کشيدنم تا قلب آسمون بال منی

خودتم خوب ميدونی چقدر دلم ميخواد تو رو

اونقدر که وقت رفتنت با التماس ميگفت نرو

به خدا که آرزوی قلب من تنها يه چيزه و اونم فقط وصاله


منتها اون اولم گفتم که داشتن و به تو رسيدنم خيلی محاله

الهی بياد يه روزی که من و تو ما بشيم

تا ابد کنار هم برای هم بمونيم و از همديگه جدا نشيم

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 2:49 PM توسط ندا |

 

خدايا كمكم كن

تا عاشقانه ترين نگاهها را در چشمانش بريزم

خدايا کمکم کن

تا در بعد عشق او بهترين و شيرين ترين باشم

به من کمک کن

تا سرودن عشق را به هنگام طلوع افتاب هر بام

بر لبانش جاري سازم

و راز عشق را تا عاشقانه ترين نگاهها را در چشمانش بريزم

خدايا کمکم کن

تا در بعد عشق او بهترين و شيرين ترين باشم

به من کمک کن

تا سرودن عشق را به هنگام طلوع افتاب هر بام

بر لبانش جاري سازم

و راز عشق را در گوشش سر دهم

خداوندا

او را نگه دار که من
به عشق او زنده ام 

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت 2:4 PM توسط ندا |

 

بار الها ، تو را به عزت ، عظمت و شكوهت ،

         

اميدمان را ياس ؛

               

              شاديمان را غم ؛

                      

                        و آرامشمان را كم مكن .

                                                   ( آمين )

+ نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 0:26 AM توسط ندا |

کاش مرا یاد میکردی

باز هم ابرهاي دلتگي آسمان دلم را احاطه كرده اند. باز هم اين چشمان خسته از انتظار

هواي بهاري شدن دارند وباز هم دلم گرفته است .

آري؛ دلم از دوري يار و دلتنگي نبودنش سخت گرفته است و دلم شكسته . بغضهايم را

 ازپي هم فرو ميبرم تا مبادا دلتگي ام بر من خنده زند كه مرا مغلوب خويش ساخته . اما

 تاكي و چگونه؟ دگر توان ندارم و بغضم راز دل پر دردم را فاش مي كند.

كاش بودي مهربانم تا سر در آغوشت آنقدر مي گريستم تا اضطراب و دلتنگي اين دل

 فروكش كند.كاش نوازش دستهاي مهربانت را بر سرم احساس مي كردم و كاش گرمي

 دستانت روح  سردم را گرمي نشاط ميبخشيد . كاش مي آمدي و نقطه پاياني بر اين

 دلتنگيهايم ميگذاشتي . كاش مرا ياد ميكردي ...

+ نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 0:15 AM توسط ندا |

دوباره دل هوای با تو بودن كرده

نگو این دل دوری عشقتو باور کرده

دل من خسته از این دست به دعا ها بردن

همه آرزوهام با رفتن تو مردن

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

که دوباره چشم من تو رو ببینه

واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم

آخه تو رنگ چشمات هیبت دنیا رو دیدم

توی هفتا آسمون تو تک ستاره ی منی

به خدا ناز دو چشمات و به دنیا نمی دم

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

که دوباره چشم من تو رو ببینه

 

+ نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 0:4 AM توسط ندا |

عشق با روح شقايق زيباست عشق باحسرت عاشق زيباست عشق با نبض دقايق زيباست عشق با زهر حقايق زيباست عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست ...

+ نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 12:8 PM توسط ندا |

بیا ای ناجی قلبم
بی تو قلب من شکسته
این همون دل شکسته است که به انتظار نشسته
ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم
عاشقم،عاشقترینم
بگو که اینو میدونم
حالا که از عشقت دیوونم
بگو که با تو می مونم
ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم
می خوام از دست تو گهواره بسازم
سر بزارم روی دستات به سعادتم بنازم
می خوام اون چشمای دریایی رو آیینه کنم
با نگاهت توی چشمام دردمو تازه کنم
تو که نیستی دنیا تاریکه برای دل خسته ام
بی تو من تنهای تنهام
دل به

بیا ای ناجی قلبم
بی تو قلب من شکسته
این همون دل شکسته است که به انتظار نشسته
ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم
عاشقم،عاشقترینم
بگو که اینو میدونم
حالا که از عشقت دیوونم
بگو که با تو می مونم
ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم
می خوام از دست تو گهواره بسازم
سر بزارم روی دستات به سعادتم بنازم
می خوام اون چشمای دریایی رو آیینه کنم
با نگاهت توی چشمام دردمو تازه کنم
تو که نیستی دنیا تاریکه برای دل خسته ام
بی تو من تنهای تنهام
دل به خلوت تو بسته ام...
 خلوت تو بسته ام...

+ نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 11:34 AM توسط ندا |

 

گفته بودي كه_ " چرا محو تماشاي مني ؟

و آنچنان مات كه يكدم مژه برهم نزني !

_ مژه برهم نزنم تا كه زدستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدني

                                           فريدون مشيري        

     

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 1:35 PM توسط ندا |

دلم خیلی تنگ است
دلم خیلی تنگ شده ، با خودم فکر می کردم چرا هر وقت می گوییم دل فوری میرویم سراغ قفسه سینه و گمان می کنیم چیزی آنجه هست که نامش دل است ...
از خودم پرسیدم چرا همیشه فکر میکنم دل یک جایی نزدیک قلب یا توی همان قلب است ، اما نمی دانم چرا هر وقت دلم تنگ میشود انگار که یک چیزی توی قفسه ی سینه ام قنج میرود ، انگار یک چیز سفت و سخت را می کشند روی یک جای نازک ، دلم امشب خیلی تنگ است و دلم تو را می خواهد و تو پرسیدی فقط دلت یا خودت هم می خواهی ...
نمی دانم ، نمی دانم ...
می دانم که دوست نداری بگویم مگر چیزی به جز دل هم مانده ، می دانم که راست می گویی، می دانم که فقط دل نباید مانده باشد، می دانم که عقلم باید بی وقفه کار کند ، اما امشب خسته شده ام ، امشب می خواهم مثل همه باشم ، می خواهم بهانه ی آغوشت را بیاورم ، امشب بیتابم و راست می گویم ، امشب بی تابم ، فکر می کنی این همه زمان برای بیتاب شدن کافی نباشد؟ امشب حسابی بی تابم ، اما نمی گویم که دلم بی تاب است ، بلکه این عقل سرکش نیز بی تاب توست ، همین که خیلی خیلی خیلی به بیراهه می رود ، همینکه نمی خواهد بزرگ شود ، امشب بیتابی امانم را بریده ، خواستم با اشکهایم خنک شود ، اما آتشین تر از آن بود که خنکای اشکم سردش کند و راستش را بخواهی به گمانم اشکهایم هم آتش بیار معرکه شده اند و هیزم به آتش ِ این بی قراری می ریزند ...

دوستت دارم
خیلی خیلی خیلی دوستت دارم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 12:43 PM توسط ندا |

باز ای باران ببار
بر تمام لحظه های بی بهار
بر تمام لحظه های خشک خشک
بر تمام لحظه های بی قرار

باز ای باران ببار
بر تمام پیکرم موی سرم
بر تمام شعر های دفترم
بر تمام واژه های انتظار

باز ای باران ببار
بر تمام صفحه های زندگیم
بر طلوع اولین دلدادگیم
بر تمام خاطرات تلخ و تار

باز ای باران ببار
غصه های صبح فردا را بشوی
تشنگی ها خستگی ها را بشوی
باز ای باران ببار
...

+ نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 11:50 PM توسط ندا |

بهت نمی گم دوستت دارم، قسم می خورم که می پرستمت.
بهت نمی گم هر چی بخوای بهت می دم، چون همه چیزم تویی.
نمی خوابم که خوابتو ببینم، چون خیال تو خوش تر از خوابه.
اگه یه روز چشمات پر اشک شد، دنبال شونه ای گشتی تا گریه کنی، صدام کن،
 قول نمی دم اشکاتوپاک کنم، منم باهات گریه میکنم.
اگه دنبال مجسبهت نمی گم دوستت دارم، قسم می خورم که می پرستمت.
بهت نمی گم هر چی بخوای بهت می دم، چون همه چیزم تویی.
نمی خوابم که خوابتو ببینم، چون خیال تو خوش تر از خوابه.
اگه یه روز چشمات پر اشک شد، دنبال شونه ای گشتی تا گریه کنی، صدام کن،
 قول نمی دم اشکاتوپاک کنم، منم باهات گریه میکنم.
اگه دنبال مجسمه ی سکوتی گشتی تا سرش داد بزنی، صدام کن،
قول می دم ساکت بمونم.
اگه دنبال خرابه ایی گشتی تا نفرت رو در اون دفع کنی صدام کن، قلبم تنها خرابه ی وجود توست

مه ی سکوتی گشتی تا سرش داد بزنی، صدام کن،
قول می دم ساکت بمونم.
اگه دنبال خرابه ایی گشتی تا نفرت رو در اون دفع کنی صدام کن، قلبم تنها خرابه ی وجود توست

+ نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 5:35 PM توسط ندا |