تبليغاتX
واما عشق ...

 

گفته بودي كه_ " چرا محو تماشاي مني ؟

و آنچنان مات كه يكدم مژه برهم نزني !

_ مژه برهم نزنم تا كه زدستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدني

                                           فريدون مشيري        

     

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 1:35 PM توسط ندا |

دلم خیلی تنگ است
دلم خیلی تنگ شده ، با خودم فکر می کردم چرا هر وقت می گوییم دل فوری میرویم سراغ قفسه سینه و گمان می کنیم چیزی آنجه هست که نامش دل است ...
از خودم پرسیدم چرا همیشه فکر میکنم دل یک جایی نزدیک قلب یا توی همان قلب است ، اما نمی دانم چرا هر وقت دلم تنگ میشود انگار که یک چیزی توی قفسه ی سینه ام قنج میرود ، انگار یک چیز سفت و سخت را می کشند روی یک جای نازک ، دلم امشب خیلی تنگ است و دلم تو را می خواهد و تو پرسیدی فقط دلت یا خودت هم می خواهی ...
نمی دانم ، نمی دانم ...
می دانم که دوست نداری بگویم مگر چیزی به جز دل هم مانده ، می دانم که راست می گویی، می دانم که فقط دل نباید مانده باشد، می دانم که عقلم باید بی وقفه کار کند ، اما امشب خسته شده ام ، امشب می خواهم مثل همه باشم ، می خواهم بهانه ی آغوشت را بیاورم ، امشب بیتابم و راست می گویم ، امشب بی تابم ، فکر می کنی این همه زمان برای بیتاب شدن کافی نباشد؟ امشب حسابی بی تابم ، اما نمی گویم که دلم بی تاب است ، بلکه این عقل سرکش نیز بی تاب توست ، همین که خیلی خیلی خیلی به بیراهه می رود ، همینکه نمی خواهد بزرگ شود ، امشب بیتابی امانم را بریده ، خواستم با اشکهایم خنک شود ، اما آتشین تر از آن بود که خنکای اشکم سردش کند و راستش را بخواهی به گمانم اشکهایم هم آتش بیار معرکه شده اند و هیزم به آتش ِ این بی قراری می ریزند ...

دوستت دارم
خیلی خیلی خیلی دوستت دارم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 12:43 PM توسط ندا |

باز ای باران ببار
بر تمام لحظه های بی بهار
بر تمام لحظه های خشک خشک
بر تمام لحظه های بی قرار

باز ای باران ببار
بر تمام پیکرم موی سرم
بر تمام شعر های دفترم
بر تمام واژه های انتظار

باز ای باران ببار
بر تمام صفحه های زندگیم
بر طلوع اولین دلدادگیم
بر تمام خاطرات تلخ و تار

باز ای باران ببار
غصه های صبح فردا را بشوی
تشنگی ها خستگی ها را بشوی
باز ای باران ببار
...

+ نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 11:50 PM توسط ندا |

بهت نمی گم دوستت دارم، قسم می خورم که می پرستمت.
بهت نمی گم هر چی بخوای بهت می دم، چون همه چیزم تویی.
نمی خوابم که خوابتو ببینم، چون خیال تو خوش تر از خوابه.
اگه یه روز چشمات پر اشک شد، دنبال شونه ای گشتی تا گریه کنی، صدام کن،
 قول نمی دم اشکاتوپاک کنم، منم باهات گریه میکنم.
اگه دنبال مجسبهت نمی گم دوستت دارم، قسم می خورم که می پرستمت.
بهت نمی گم هر چی بخوای بهت می دم، چون همه چیزم تویی.
نمی خوابم که خوابتو ببینم، چون خیال تو خوش تر از خوابه.
اگه یه روز چشمات پر اشک شد، دنبال شونه ای گشتی تا گریه کنی، صدام کن،
 قول نمی دم اشکاتوپاک کنم، منم باهات گریه میکنم.
اگه دنبال مجسمه ی سکوتی گشتی تا سرش داد بزنی، صدام کن،
قول می دم ساکت بمونم.
اگه دنبال خرابه ایی گشتی تا نفرت رو در اون دفع کنی صدام کن، قلبم تنها خرابه ی وجود توست

مه ی سکوتی گشتی تا سرش داد بزنی، صدام کن،
قول می دم ساکت بمونم.
اگه دنبال خرابه ایی گشتی تا نفرت رو در اون دفع کنی صدام کن، قلبم تنها خرابه ی وجود توست

+ نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 5:35 PM توسط ندا |

 

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم

تک و تنها بودم اما تورو تنها نمی ذاشتم

دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم.

دارم از تو می نویسم که نگی دوستت ندارم

از تو که با یه نگاهت زیرو رو شد روزگارم.

دارم از تو مینویسم..دارم از تو مینویسم..دارم از تو مینویسم.

موقع نوشتن و...وقت اسم گذاشتن و.......

کسی رو جز تو نداشتم....اسمی جز تو نمی ذاشتم.

هرچی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم...

ا گه شعر عاشقونه گفتم..عشق تو باعثشه

اگه مردم تو بدون چه کسی باعثشه...من تمومه قصه هام قصه توست......

+ نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 2:58 PM توسط ندا |

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 2:54 PM توسط ندا |

آن گاه كه با توام ،

چو گلي هستم كه گلبرگهاي زندگي راشكوفا مي كند.

آنگاه كه با توام ، چون امواج دريا هستم.

كه توفنده و سركش بر ساحل مي كوبد .

آنگاه كه با توام ، رنگين كماني بعد از طوفانم ، كه پر غرور رنگهايش را نشان مي دهد

آنگاه كه با توام ، گويي هر آنچه كه زيباست ما را در برگرفته است

اينها تنها ذرهاي ناچيز از احساس والاي با تو بودن است

آنگاه كه باتوام ، شايد واژه عشق را ساخته اند تا احساسي چنان عميق و هزار سو را بيان كند

اما باز هم اين واژه كافي نيست ، با اين همه چون هنوز بهترين است بگذار بگويم و باز بگويم كه بيش از عشق برتو عاشقم

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 0:10 AM توسط ندا |

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 0:1 AM توسط ندا |